آدرسی باز نمیشد
تازه الان باز شد
دوباره نشستم به دیدن شهرزاد
عجیب خاطراتمو زنده کرد
هیچکس از هیچ چیز خبر نداره
گاهی یه جوری چیده میشه که نمیتونی بفهمی کجای کار هستی
یکی از خود گذشتگی میکنه
یکی با خودخواهی دنبال آینده ی خودش میره
یکی زور میگه و ظلم میکنه
یکی مظلومه و مجبوره سکوت کنه و اطاعت
یادت افتادم.....
دلم پر کشید واسه روزهای بودنت....
واسه از دور دیدنت.....
واسه بیقراری هام
واسه آب شدن قند تو دلم
و دلتنگی دردی عجیب است و غریب
تا کجا این قصه خواهد رفت، نمیدانم
تا به کی مهرت برون خواهد شد از دل، نمیدانم
تو قصه ی ناتمام زندگی منی
کاش جایی از این قصه را بشود نقطه گذاشت، پایان داد....
گویی این عشق پاک و زلال نقطه ی پایانی ندارد
ترسم این است نکند نقطه ی پایانش مرگی باشد بدون دیدن دوباره ی تو
وای که من چقدر لبریزم از انتظارت
تو و من و این قصه ی نامعلوم...... تا کجا؟ تا به کی؟
نکند تا لحظه ای که باید گفت: آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا
حسرت دیدارت، دیدار چشمانت....
تو را من چشم در راهم
در هیاهوی عبور آدمها، دنبال یه چهره و نگاه آشنا می گردم
نمیدانم کجا بجویم تو را....
مرا میبینی و میگذری.... بدون هیچ نجوا و سخنی، این چه رسمی است که هنوز به آن پایبندی....
و من چه سخت محتاج صدای توام، چه بی صبرانه چشمان انتظار دیدار چهره ات را می کشند و تو....
گذشتی از عشق و گذشتند ثانیه ها، دقیقه ها، ساعتها، روزها، ماه ها و سالها بدون تو.... اما نگذشتند خاطراتت از مقابل چشمانم لحظه ای....
نشسته ام... خیره به پله ها، در همان جایی که تو هستی، همان هوایی را تنفس میکنم که تو به درون وجودت میکشی...
هر کس میگذرد ضربان قلبم را بالا می برد....
می نویسم اما تمام حواسم به اطراف است... نکند بگذری و من نبینمت
کاش بیایی و بگذری... قطعا چند ثانیه دیدنت برای من به اندازه ی عمری است.... مرا مست عطر تنت کن، چشمانم را سیراب کن،
تصور کن...
حتی تصورش هم مرا دگرگون میکند، ریتم نفسهایم، صدای قلبم، لکنت زبانم، گویی دستانم میلرزند و پاهایم سست می شوند
چه سخت است بگذری و من به تو باید به چشم یک غریبه بنگرم
تو غریبه ترین آشنای منی...
بیا و بگذر.... مثل همیشه منتظرم اما این بار در همین نزدیکی
تو کجای این شهری که هر چه می نگرم حتی شبیه تو را نمیبینم....
خاطره بازی میکنم
دلتنگتر میشوم
اما حتی یک نفر هم نمیداند چه چیزی در درون من می گذرد
حتی یک نفر هم شبیه تو گذر نمیکند که دل بیقرارم را قراری بدهد، هر چند، شاید دیدنت بیقرارترم کند و من چه عاشقانه منتظر بیقرارتر و منقلب شدنم....
کاش ببینمت
تمام کوچه های آن خیابان لعنتی را گذشتم اما در هیچکدامشان عطر تو را استشمام نکردم....
چه سخت است، انتظار، چه شیرین است، اشتیاق
و چه مبهم است.... منتظر و مشتاق
بازم بیخبر رفتی و غیبت زد؟
نمیخای این عادت رو ترک کنی و قبل رفتن یه خداحافظی کنی؟
دیشب یه آهنگی اتفاقی شنیدم که گذاشتمش بشنوی
یهوووووو دلم واسه صدات تنگ شد
واسه بودنت
واسه خاطراتت
واسه .....
من ماندم و ....
گاهی نیاز داری تنها باشی و غرق شی تو خودت
تولدت مبارک غریبه ی آشنا، تلخ ترین خاطره ی شیرین من
بعضی روزها و خاطره ها هرگز فراموش نمیشن
روز و تاریخی مثل تولد تو....
سهم من از داشتنت
شد
حسرت و آه و فراق و خاطره بازی
یه روزهایی کلی خاطره ساختیم
حالا اما
بی تو من فقط خاطره بازی میکنم....
اولین دست در دست....
اتوبوس تا تهران و دزدکی رفتن
تو قطار کنارهم نشستن
از پل عابر پیاده رد شدن و فوبیای ارتفاع
تولدت و گل دادن یواشکی تو کوچه پس کوچه
حلقه خریدنت و ندادنش به من
نصف شب از کوچتون رد شدن
و....
تو نیستی و خاطراتت منو از پا درآوردن
میگن فاصله عشق و نفرت یه تار مو بیشتر نیست
و چقدر سخته تجربه ی نفرت به کسی یا چیزی که عشقت بوده
چقدر سخته کسی که عاشقش بودی الان بیاد واست از عشق جدیدش انقدر تعریف کنه که حالت رو به قدری بد کنه که ۲ روز بخاطرش اشک بریزی
مثلا روانشناسی تو.... انگار جلوی یه فلج از قدرتت راه رفتنت بگی، یا جلوی یه یتیم از بابات تعریف کنی
خب دلشو میشکونی
من یه مرد هستم و با افتخار احساساتم رو بیان میکنم
اما یه سنگدل میشناسم که خودشو میزنه به فراموشی و جالبه خاطراتی رو مرور میکنه و حرفشو میزنه که قلبتو چنگ بزنه
داشتم میگفتم
مخاطب خاص، البته الان دیگه هیچ خاصی نیستی ولی مینویسم چون میدونم میخونی....
لعنت بهت
حیف اون همه عشق و علاقه و خواستنی که بهت داشتم
حیف اون همه شب بیداریها و اشک ریختنام واسه رسیدن به توی بیمعرفتی که بهم میگی رفیق
لعنت به من و احساساتم که خرج تویی کردم که واقعا لایقش نبودی
یه زمانی بعت فکر میکردم دلم واست ضعف میرفت و هرکاری میکردم ببینمت... ولی حالا فقط توی دلم یه حس نفرت ازت دارم...
تو رفتی و خاطراتت رو میسوزونم و دیگه نگه نمیدارم و ازشون یه تنفر میسازم....
امیدوارم هیچوقت، هیچکس تو هیچ جای دنیا اندازه من عاشقت نباشه