میگن فاصله عشق و نفرت یه تار مو بیشتر نیست
و چقدر سخته تجربه ی نفرت به کسی یا چیزی که عشقت بوده
چقدر سخته کسی که عاشقش بودی الان بیاد واست از عشق جدیدش انقدر تعریف کنه که حالت رو به قدری بد کنه که ۲ روز بخاطرش اشک بریزی
مثلا روانشناسی تو.... انگار جلوی یه فلج از قدرتت راه رفتنت بگی، یا جلوی یه یتیم از بابات تعریف کنی
خب دلشو میشکونی
من یه مرد هستم و با افتخار احساساتم رو بیان میکنم
اما یه سنگدل میشناسم که خودشو میزنه به فراموشی و جالبه خاطراتی رو مرور میکنه و حرفشو میزنه که قلبتو چنگ بزنه
داشتم میگفتم
مخاطب خاص، البته الان دیگه هیچ خاصی نیستی ولی مینویسم چون میدونم میخونی....
لعنت بهت
حیف اون همه عشق و علاقه و خواستنی که بهت داشتم
حیف اون همه شب بیداریها و اشک ریختنام واسه رسیدن به توی بیمعرفتی که بهم میگی رفیق
لعنت به من و احساساتم که خرج تویی کردم که واقعا لایقش نبودی
یه زمانی بعت فکر میکردم دلم واست ضعف میرفت و هرکاری میکردم ببینمت... ولی حالا فقط توی دلم یه حس نفرت ازت دارم...
تو رفتی و خاطراتت رو میسوزونم و دیگه نگه نمیدارم و ازشون یه تنفر میسازم....
امیدوارم هیچوقت، هیچکس تو هیچ جای دنیا اندازه من عاشقت نباشه