پنجشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۳ | 9:49 | خودم -
یه روزهایی کلی خاطره ساختیم
حالا اما
بی تو من فقط خاطره بازی میکنم....
اولین دست در دست....
اتوبوس تا تهران و دزدکی رفتن
تو قطار کنارهم نشستن
از پل عابر پیاده رد شدن و فوبیای ارتفاع
تولدت و گل دادن یواشکی تو کوچه پس کوچه
حلقه خریدنت و ندادنش به من
نصف شب از کوچتون رد شدن
و....
تو نیستی و خاطراتت منو از پا درآوردن